پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۴

Teamwork

سال1380 كتابي را به همراهي يكي از دوستانم( افشين فيروزمنش) ترجمه كرديم. افشين ترجمه را به شخصي به نام مهندس علي قائميان كه مي گفت استادش است داد تا ويرايش كند و نظرش را بگويد. ما هيچ كپي از نسخه پاكنويس ترجمه نگرفتيم و آن استاد كماكان در مكان نامعلومي مشغول ويرايش است.دوست من هيچ وقت مسووليت اين حادثه يا جبران آن را به عهده نگرفت. خوشبختانه كتاب تا حالا چاپ نشده. او چند بار آمد و پيشنهاد داد تا بر اساس چركنويسها كار را بازسازي كنيم اما دل و دماغي براي ادامه اين همكاري نبود.امسال يكي از دوستان گفت خودت بر اساس آن كتاب و تجاربي كه در آموزش كارگروهي داشته اي مجموعه اي تاليف كن. جدي گرفتم. يادداشتها آماده است. به يك دستيار يا همكار نياز دارم. كه دلگرمم كند، انگليسي و فارسي اش خوب باشد، از موضوع پرت نباشد، كارهايي كه مي گويم انجام دهد را بفهمد و بهتر از هر كسي انجام دهد...و ... ويرايش كتاب را به خودم بسپارد. براي اطلاعات بيشتر درباره مولف "كتاب مرحوم"،اينجا را نگاه كنيد كه سايت همين بابا به همراه دارو دسته اش هست. دلم مي خواهد اولين كسي باشم كه در ايران چنين مجموعه و خدمات مشابهي را ارايه مي دهد.

2 Comments:

Anonymous ناشناس said...

يادم افتاد كه چه شب بيداريها كشيديم.آن موقع تو دبيرستان فرهنگ درس مي دادم(معاون پژوهشي بودم مثلا.
دروس ليسانس هنوز تموم نشده بود.شب بعد از شام شروع مي كرديم تا4-5 صبح .تو باغ دانشگاه.بعد مي خابيديم
ساعت 9 صبح هم مدرسه بودم
آخر هفته ها هم مي رفتم شاهرود
الهي سرو كار اون قائميان با قاضي مرتضوي بيوفته!!!!

مرداد ۱۳, ۱۳۸۴ ۵:۴۵ بعدازظهر  
Anonymous ناشناس said...

چند سال لمعه خواندن بدرد اين مواقع مي خورد:!
احتياط واجب آن است كه همگي را يه حالي بدهند

مرداد ۱۶, ۱۳۸۴ ۵:۴۷ بعدازظهر  

ارسال یک نظر

<< Home